ابراهيم اصلاح عربانى

649

كتاب گيلان ( فارسى )

قرضم ، مرض و ، طبيبم افلاس ، ولى * پيدا نشود مرگ كه درمان من است نى شاهم و نى وزير ، ليكن شب‌وروز * صاحب‌طلبى ، هميشه دربان من است اين قحط و غلا ، گرانى و بىپولى * يك فوج ز غصه بين كه مهمان من است از دار و ندار ، الغرض جمله كه بود * كز جمله ، دعا كتاب و قرآن من است كلّا به بهاى نان شد و صرف برنج * چيزى كه بجاى مانده ايمان من است با خرقه و سجاده ، كه آن هم‌اكنون * در ميكده رهن مىفروشان من است چيزى كه به نقد دارمى من اكنون * يك لوله و كاغذ و قلمدان من است با نطق و بيان و طبع شعر شيرين * در مدح و هجا ، زبان به فرمان من است زين روزى ساليانه ، ذكر شب‌وروز * شيطان به شگفت از مريدان من است ز آلات وجود ، يعنى اجزاى بدن * بىكارترين جمله دندان من است ساييده بهم شود ، ولى در تب و لرز * كز بهر عذاب روح سوهان من است بىپولم و قرض‌دار و ناخوش حاجى * يا رب عرقى كه شام بحران من است سردار محيى ( معز السلطان ) حاجى كاظم وكيل الرعايا امشه‌اى فرزندان پسر و دختر متعدد داشت كه بزرگترين آنها عبد الحسين خان معز السلطان ، مردى شجاع ، متهور ، علاقمند به تجدد و با خلق‌وخوى آزادگى و برخوردار از علوم متداول زمان بود و حداقل با يكى از زبانهاى بيگانه آشنايى داشت . در جوانى سفرى به فرنگستان كرد و شيفتهء تمدن چشمگير اروپايى گرديد و در بازگشت به ايران ، براى اشاعهء تمدن نوين در كشور كوششى را آغازگر شد و چون هرگونه تلاشى در اين راه جز با بيدارى مردم و آشنايى آنها به حقوق فردى و اجتماعى مفيد به فايدتى نبوده و به ثمر نمىرسيد به ناچار عبد الحسين معز السلطان به فكر ايجاد تشكيلات سياسى قدرتمندى افتاد ، فكرش را با برادر كوچك ، ولى هوشيار و موقع‌شناس و سياس خويش ميرزا كريم خان در ميان نهاد و با راهنماييهاى ارزندهء او كميتهء سرّى و انقلابى ستار را در رشت بنياد گذارد . اين كميته تحت رياست او فعاليتهاى پنهانىاش را آغاز نمود و چون در امور اسلحه‌سازى و عمليات جنگى و چريكى نياز به جانبازانى مىرفت او و ديگر بزرگان كميته عدهء زيادى قفقازى و گرجى را استخدام نموده و به كار واداشتند . در ماه محرّم 1327 هجرى قمرى كميتهء ستار به رهبرى عبد الحسين خان معز السلطان و با يارى برخى از آزاديخواهان گيلانى ، ارمنى و قفقازى طىّ قيامى مسلحانه آقا بالا خان سردار افخم حاكم گيلان را به قتل رسانيد و بر گيلان مسلط شد . پس از چند ماه مجاهدان گيلان همگام با مجاهدين بختيارى پايتخت را به تصرف درآورده محمد على شاه را مجبور به كناره‌گيرى كردند . مردم گيلان به پاس خدمات بدون وقفه و رهبرى آگاهانهء معز السلطان در يك اجتماع باشكوه وى را به لقب سردار محيى مفتخر ساخته و سردار معتمد رئيس انجمن ايالتى رشت اين سپاسگزارى ملّى را طى تلگرافى به اطلاع او رسانيد . لقب سردار محيى از جانب مجلس شوراى ملى نيز به معز السلطان داده شد . مردم گيلان قصد داشتند سردار خود را به نمايندگى مجلس شوراى ملى انتخاب نمايند ، ولى او جدا از پذيرش اين تكليف سر باززد و تلگرافى به رشت مخابره نمود كه در روزنامهء « نسيم شمال » به چاپ رسيد . سردار محيى در اين تلگراف متذكر گرديد كه وى تا روز افتتاح مجلس به خدمات خود ادامه خواهد داد و پس از آن به واسطهء كسالت مزاج به اروپا بازمىگردد . او توصيه كرد كه ميرزا محمد رضا مجتهد ، ميرزا على محمد خان تربيت ، ناصر الاسلام ، وكيل التجار و دكتر اسماعيل خان تربيت به عنوان نمايندگان رشت و در مجلس شوراى ملى انتخاب شوند . در همين اوقات خبر آشوب زنجان منتشر گرديد ، هيئت مديره انقلاب در شوال 1327 عميد السلطان را با 400 تن تلاش‌گران آزادى براى درهم كوفتن آشوب‌گران فرستاد و از طريق رشت نيز به آزادگان دستور داده شد به كمك عميد السلطان شتافته و اين مشكل را به تندى از ميان بردارند اما اردبيل هم در اين دم در آتش بيداد رحيم خان چليپانلو قراچه‌داغى مىسوخت ، هيئت مديره باايمان به دلاورى و حسن تدبير سردار محيى او را باتفاق سردار فاتح كجورى و آقا سيد يعقوب مامور سركوبى متمردين خودكامه كرد . « 1 » سردار محيى روز دوشنبه 23 شوال 1327 به فرماندهى 600 تن سپاهى وارد رشت و در 27 همين ماه روانهء اردبيل گرديد و در يك حملهء دقيق از پيش محاسبه شده شهر را از زير سلطهء رحيم خان و روساى شاهسون ايل ديكانلو و شاطرانلو آزاد ساخت ، رهايى اردبيل از شر اشرار به محبوبيت سردار محيى بيش از پيش افزود و اين مقدمهء كين‌توزيهايى عليه وى گرديد و دستگيرى حسين على خان ، رشيد خان گالش ، مير حسين بىبىيانى آن را بسط داد . در چهارم ربيع الآخر 1328 ستار خان و باقر خان وارد تهران شدند . بين آنها و سردار محيى و ضرغام السلطنه بختيارى ديدارهايى صورت گرفت . آنها به اين نتيجه رسيدند كه عده‌اى از درباريان محمد على ميرزا با زرنگى خاص ، خود را در صف مشروطه‌خواهان جاى داده و كارها را قبضه كرده‌اند ؛ سران مشروطه نيز به كار خود مشغول هستند و به عواقب بىتوجهى خود نمىانديشند . بدين‌جهت آن چهار تن با يكديگر هم‌پيمان شدند و سوگندنامه‌اى را امضا كرده متعهد گرديدند تا آخرين لحظه براى بقاى مشروطيت و استقلال

--> ( 1 ) . چگونگى وقايع مزبور در همين كتاب ضمن تاريخ گيلان به تفصيل ذكر شده است .